بغض گریه توچشمهام حرفای درد روی لبهام چه جوری باید بگم من بی تودنیا رونمیخوام زده آتیش به وجودم غم دورازتونشستن من که پیشمرگ توبودم توگرفتی منوازمن جزمحبت من چه کردم؟ که شدی دشمن جونم تاروپودم روسوزونده آتشی که کردی روشن بغض گریه توچشمهام حرفهای درد روی لبهام چه جوری بایدبگم من بی تودنیارونمیخوام رفتی ومن،غریب وتنها بی توداغونم ورسوا توبیا ای نازنینم بی تو خوکرده نفسهام فاصله بین من وتو شده اندازه ی دنیا توبیا ای نازنینم توامیدبده به فردام به شرجی ترین سایه میبارمت ببین باکدام آینه می آرمت غزل مهربانترشده مهربان به جان خودت دوست می دارمت
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 3:37 توسط یگانه
|

شاید دوست داشتن مرا باور نداری ولی من بودن تورا باورکردم تمام آرزوهایم سلامتی، خوشبختی، مهربانی، سعادت ،صفا،عشق ومحبت بودشاید زندگی پروازی است به سوی عشق.ازسردی گل به خود لرزیدم.آهسته وآرام گل یخ را بوسیدم وبه سینه ام آویختم.یادونامت رادر تنگنای قلبم مینگارم و نامت را برآستانه ی دلها وکوههاو صخره هاو دریاها به نگارش درمی آورم .واین جمله راهمراه دل دارم: محبوبم دوستت دارم 
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 18:3 توسط یگانه
|

اونی که گفتم نروگفت نمیشه دیروزدیگه رفت واسه همیشه وقتی میخواست بره منوصداکرد وایسادوتوچشمای من نگاه کرد گفت میدونی خودت واسم عزیزی این اشکارم بهتره که نریزی بایدبرم سفرواسم بهتره ولی کسی که مونده عاشق تره تقدیرما ازاولم همین بود یکی توآسمون یکی زمین بود هرجابرم همیشه ایرونی ام غرق یه جورحس پریشونی ام خدانخواست همیشه پیشم باشی ولی مهم اینه یگانه باشی توتقدیرماهرچی حیرونیه مال خطوط روی پیشونیه شایداگر دائم بودی کنارم یه روزمیدیدم که دوست ندارم میخوام برم که تاابد بمونم سخته برای هردومون میدونم گریه نکن گریه هاتو نگه دار لازم میشه گریه برای دیدار نذارپر گریه بشه خاطره هرکی که اشک نریزه عاشق تره اون کسی که میخوادبشه ستاره هیچ چاره ای به جزسفرنداره بذاربرم یه مدتی بمونم شایدکه قدراینجارو بدونم اصلا شایداونجا دووم نیارم یا ناتموم بمونه اونجاکارم دعانکن اونجا بهم نسازه آدم که حرفش دوتاشد می بازه رفتن من شاید یه امتحانه واسه شناسایی این زمانه خودم میرم عکسام ولی توقابه میشنوه حرفو ولی بی جوابه بارون که بارید برو زیربارون به یاد دیدارای اون روزامون توچمدونم پرعطریاسه چشمام باچشمای تو درتماسه فکرنکنی دوری واونجانیستی قلب من اینجاست توتنهانیستی رفتن من بازی سرنوشته همونی که روپیشونیم نوشته یه کاری کن این رفتن موقت آدمارو نندازه توی زحمت نذارکه نقطه ضعفتو بدونن پشت سرمن وتوچیزبخونن منتظرشعراونامه هاتم هرجامیری بدون منم باهاتم غصه نخور زندگی رنگارنگه یه وقتایی دورشدنم قشنگه دیگه سفارش نکنم عزیزم نذارمنم اینجوری اشک بریزم شایدیه روز بهم دیگه رسیدیم همدیگه روشاید یه جایی دیدیم شایدیه روز دیدی که توی جاده یه آشنا منتظرت ایستاده شایدم این دیدار آخرینه اگرکه باشه زندگی همینه مراقب گلدون اطلسی باش یه وقتایی منتظرکسی باش کسی که چشماش یه کمی روشنه شاید یه قدری هم شبیه منه داغ دلت هروقت که میشه تازه بهش بگوباروزگار بسازه دیگه بایدبرم که خیلی دیره فقط نذارخاطرمون بمیره اون رفت وازدور دستاشوتکون داد خوبیاشو یه باردیگه نشون داد همه میگن فقط یه روزه رفته انگارولی گذشته صد تا هفته بااینکه قلبش بی ریاوپاکه چون رفته دنیاپرگردوخاکه ای کاش نمیرفت وسفرنمیکرد یا لااقل منوخبرنمیکرد اما نه خوب شدکه منوخبرکرد اشکامودید وبعداز اون سفرکرد ازوقتی رفت دستام به آسمونه شایدپشیمون بشه وبمونه خودش میگفت چون که بشه ستاره هیچ چاره ای به جزسفرنداره اینقدرمیشینم که بشه ستاره بیادبه کشورخودش دوباره فهمیدم امروز سفرم یه درده من چه کنم اگرکه برنگرده؟ پشت سرش آب میریزم یه دریا شایدپشیمون شه نمونه اونجا الهی که بدون هیچ فرودی بشه ستاره وبیادبه زودی الهی که تموم چشم به راها بیادسفرکردشون ازتوراها الهی که هیچ جاسفرنباشه هیچ چشمی منتظربه درنباشه
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 15:12 توسط یگانه
|

دیریازود......نمیدانم امابالاخره روزی خواهی آمدروزی که برایم مثل بهارسبزمثل آسمان آبی است وتومی آیی وتن خسته ی من همچون درختان رگهای من جریان خواهدکردودستهایم رادرخاک نیمه جان تنم متراکم هزاربارمینویسم دلم رابه یادت گواهی میدهم وتصویرت رادرقالب خالی قلبم می نشانم اماافسوس......خوشبختی من پایان پذیراست اما آه سهم من این است تنهاهمین انتظاردیدار رابکشم وتوهمچون پرستویی مهاجرپرمی کشی ودرانتهای افق گم میشوی. اماای کاش مثل آسمان برایم جاودان می ماندی 
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 18:31 توسط یگانه
|

غصه نخورمسافراینجاماهم غریبیم ازدیدن نورماه یه عمره بی نصیبیم فرقی نداره بی توبهارمون باپاییز نمی بینی که شعرام همه شده غم انگیز غصه نخورمسافراونجاهواکه بدنیست اینجاولی آسمون باریدنم بلدنیست غصه نخورمسافرفدای قلب تنگت فدای برق نازاون چشمای قشنگت غصه نخورمسافرتلخه هوای دوری من که خودم میدونم که توچقدرصبوری غصه نخورمسافربازم میای به زودی مارو بگوچه کردیم ازوقتی تونبودی غصه نخورمسافر غصه اثرنداره ازدل تومیدونم هیچکس خبرنداره غصه نخورمسافررفتیم توماه مرداد پاییزتوبرمیگردی چیزی نمونده بخند غصه نخورمسافرهمیشه اینجوری نیست همیشه که عزیزم راهت به این دوری نیست غصه نخور مسافر تولده دوباره غصه نخورمسافر،غصه کار گلها نیست سفریه امتحانه به جون توبلا نیست غصه نخورمسافرتوخودآسمونی درآرزوی روزی که بیای وبمونی
+
نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 17:34 توسط یگانه
|

دربامدادیک روزپاییزی عشقت درتاروپود وجودم طلوع کرد. توچون طوفان آمدیوچون یک شعاع منوربرقلبم نشستی نگاهت باخود زندگی به همراه داشت. توهستی بخش من بودی، طراوت نسیم صبحگاهی ازنوک مژگانت تراوش میکرد عطرنفس توبرسراسرهستی ام بذرعشق پاشید.مهرتوچون چشمه ای قلب تنهاومجهورم راسیراب کردوپیکرنیمه جانم راحیات بخشیدونفسم را ازگردوغبار وجنون وتنهایی تطهیرنمود.توبه این زمین خاکی تعلق نداشتی تونگهبان وپاسدارخوشبختی بودی توگوهرمقدس صاف وپاک درصدف بودی.قلبم تمام نمای انسانیت بود،هربارکه تورامیدیدم خاری ازکویر شنه وعطش زده ام جدامی گشت. نگاه مهربانت مرهم دلم بود.جای هرخار،شقایق دردشت سینه ام کاشتی.هرزمان که به دیدنم می آمدی قبل ازدخول، کلبه ی دلم را با مژگانم آب وجارومیکردم وگردوغباررا ازچهره ام میزدودم.تودرقلب من منزلگهی داری که بیگانه رادرآن راه نیست.امامن به کجابایدبروم تاعقده ی دل بگشایم ودوستی به نوازش من بپردازدوقلب پرازمهری مرادرخود جای دهد؟؟؟ آری عزیزم قلب توبهترین جاست،پس بگذارباتمام وجودبه توبگویم: دوستت دارم و... روزی...ساعتی خواستم بگویم... عاشقت هستم 
+
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 13:57 توسط یگانه
|

نمیدانم فراموش کرده ای بیایی یا من در آمدنت صبور نیستم شاید هم از خاطر برده ای که بیایی چه میشود رویایم آرزنباشدچه میشوددیگردلم تنگ تو نباشد چه میشودبه گوشه ی چشمی دلم شاد شود.توکه ازلحظه لحظه های سردزندگیم ازروزهای تاریک ومبهم ازشبهای بی ستاره ام ازدلتنگی هایم باخبری.پس چرا رهایم کردی دربیابانی که درآن جانورانی درحرکتند که نام خویش را انسان نهاده اندولی بدان که من هرگز تورا از یاد نخواهم برد،بدان که این انتظار ساکت و دلگیر راتحمل میکنم حتی اگرزمانی بیایی که من دیگر نباشم ای تنهادلیل بودنم 
+
نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 16:21 توسط یگانه
|

خداوصیت منو گوش بده،نامه ام روبخون،شاید دیگه من نباشم مواظب عشقم بمون میسپاش بهت میرم تموم تاروپودمو یه وقت نیاد برنجونیش کسل کنی وجودمو خدایه وقت کسی نیاد بدزده قلب سادشو کسی نیاد تو زندگیش بشینه زیره سایشو بهش بگه دوستش داره خیلی بده زمونه ماخدا سپردمش بهت مواظب عشقم بمون: فردا قراره منو تو از هم دیگه جدا بشیم فردا قراره همدم گریه ی بی صدابشیم تو کوچه های بی کسی نیستیوپرسه میزنم آی آدمانگاه کنید غریب شهرتون منم یادش بخیر منو توویه قلب پاک وبی غرور حالاچی شدعوض شدی دلت کجاست سنگ صبور من تو روعاشق میکنم هرجورشده حتی به زور کی میخوادفرداتوروازمن بگیره کاش خونش ویرونه شه آتیش بگیره ما بایدفردا رو ازدنیا بگیریم مااگه از هم جدابشیم میمیریم ماباید قدر این روزا رو بدونیم وای اگه فردا بیاد تنها میمونیم خداشاید این عشقی که من میگمو تو نشناسی نزدیکترین کسم اونه خیلی دوستش دارم راستی یادم نره بهت بگم عزیزترینه من اونه خودم مهم نیست اما اون نذاریتنها بمونه،بمبرم واسه ی دلش گریه چقدر بهش میادوقتی که حرصش میگیره میگه از من بدش میاداما وقتی آروم میشه میبینه من بغضم گرفت همین دیوونه بازیهاش از اول چشمم رو گرفت: حالاکه دیگه مجبوریم با هم دیگه وداع کنیم بیا به یاداون روزا هم دیگه رو دعا کنیم یه وقت دیدی دعا گرفت خدانذاشت جدابشیم ای وای داره فردا میاد باید دست به دعا بشیم باقلب پاکت از خدا بخواه منو صبرم بده هنوز نرفتی از پیشم دوریت داره زجرم میده کی میخواد فردا تو رو ازمن بگیره کاش خونش ویرونه شه آتیش بگیره عزیزم یادت نره دنیا دو روزه نمیخوام فردا دلت واسم بسوزه ای خدا حتی اگه دوستم نداره تو میتونی نذاری تنهام بذاره ((به هیچ قیمتی حاضر نیستم از دستت بدم )) دوستت دارم باتمام وجودم
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 18:0 توسط یگانه
|

ای که نگاهت روح تازه ای به جانم می بخشد لبخند شیرینت خستگی را از تنم میگیرد و سوسوی نگاهت به زندگیم شعله می افروزد،شعله ای که ازگرمیش پرنده ی عشق جانی تازه میگیردوآن پرنده من هستم که لحظه ای بی تو نخواهم زیست.